اول یک تخته سنگ رو تصور کنید .
باد می وزد . سنگ هست . باد غرش می کند . سنگ هست . باد طوفان می شود .سنگ هست . باد می رود . سنگ هست .
سنگ هست . خوشحالست که سنگ است . خوشحالست که سنگین است . خوشحالست که هیچ بادی جابجایش نکرده است . خوشحال است که برجایش مانده است . خوشحالست که می تواند زخمهای سایش باد را به قاصدکها نشان بدهد و فریاد بزند : من آزادم .
حالا یک قاصدک رو تصور کنید .
باد می وزد . قاصدک پرواز می کند . باد به چپ می وزد . قاصدک به چپ می رود . باد به راست می وزد قاصـــــدک به راست می رود . باد گردباد می شود . قاصدک با خنده با باد می گردد .
قاصدک می رود . خوشحال است که می رود . خوشحال است که سبک است . خوشحال است که از باد پر پرواز ساخته است . خوشحال است که تمام دنیا را با باد دیده است . خوشحال است که می تواند خاطراتش را برای تمام سنگها تعریف کند و فریاد بزند : من آزادم .
بهتره که سنگ باشیم یا قاصدک ؟
بزن رفیق که با ناله سه تار بگریم
به سوز و ساز تو چون ابر نوبهار بگریم
بزن رفیق که در روزگار یار ندیدم
ز یار شکوه کنم یا ز روزگار بگریم
بزن که سوز غمی شعله می کشد به دل من
بزن که همره ساز تو زار زار بگریم
به مویه تو بنازم ز سیم شور برآور
مگر ز رنج اسیری در این دیار بگریم
به پرده های دل من هزار اشک نهان بین
ز نغمه های تو خواهم که آشکار بگریم
خوشا دمی که به جان سوزی نوای سه تارت
بخلوتی بخزم در شبان تار بگریم
بهار شد که به صحرا و کوه از غم غربت
چو رود ناله برآرم چو آبشار بگریم
به اشک خویش رخ لاله را بشویم و در دل
به یاد مردم دلتنگ داغدار بگریم
گهی به نغمه چو مرغ سحر به باغ بنالم
گهی به زمزمه در پرده سه تار بگریم
ز مکر خصم ننالم کجاست ساز موافق
که با نوای مخالف ز جور یار بگریم
به یاد فرقت یاران و اشک سرخ بهاران
هزار بار بزن تا هزار بار بگریم

تو به یک روز نیاز نداری
مگر می شود یک روز را به یک دنیا اختصاص داد
تو سراینده زیباترین آواز تاریخی
مگر می شود زیباترین ترانه ات را خواند
درکم می کنی چون توانایی ، دوستم داری چون عاشقی ، می بخشی ام چون قلبت بزرگ است ، حمایتم می کنی چون پناهگاهی ، به یادم هستی چون وفاداری
به اندازه تمام دوست داشتنم دوستت دارم .
میلاد حضرت فاطمه (س) روز مادر و روز زن گرامی باد .
یک روز بهاری وقتی باد موهای آشفته دختر بازیگوشی که به باغ آمده بود را نوازش می داد بوته یاسی شکوفه داد . شکوفه وقتی به دور و برش نگاه کرد کلی گل زیبا دید . گفت خدایا چه جای خوبی من سر از خاک در آوردم . آن روز کلی افراد را در باغ دید اما هر چه سرش را بلند و بلندتر می کرد هیچکس در موردش چیزی نمی گفت . فقط صداهایی را می شنید که می گفتند : چه باغ زیبایی .
همان روز در بیابان وقتی یک مسافر به کنار کاکتوسی رسید گفت : خدایا چه کاکتوس زیبایی . مثل این که دارم به جای آباد نزدیک می شوم .
به نظر شما بهتره که آدم گلی زیبا در باغ باشه یا کاکتوسی در بیابان ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سخت است که می نوش کسی دیگر بود
شمع شب خاموش کسی دیگر بود
با یاد کسی که دوستش می داری
یک عمر در آغوش کسی دیگر بود
اینو تو یه وبلاگ دیدم
هی فلانی
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که
تو دنیارا جز برای او
و جز با او
نمی خواهی!
من گمانم زندگی باید همین باشد !
به نظر من :
زندگی شاید بدیهی بود
زندگی شاید اصلا فریب دادن بلد نبود
زندگی شاید چشمهای بی آرایش دخترروستایی بود
زندگی شاید آرزویش رسیدن گیلاس بود
دلم برای زندگی تنگ شده ...
زندگی شهر نشین شده
می دونید آدمهایی که دارند زندگی می کنند، کجا زندگی می کنند ؟؟؟؟
دوستی اتوبان یک طرفه
نیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــست
می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشق تو بس ام بود
عشق تو بسم بود که این شعله بیدار
روشنگر شبهای بلند قفسم بود
آن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشت
غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود
دست من و آغوش تو هیهات که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود
سیمای مسیحایی اندوه تو ای عشق
در غربت این مهلکه فریادرسم بود
لب بسته و پرسوخته از کوی تو رفتم
رفتم به خدا گر هوسم بود بس ام بود
مرد مقدس مابی بود که همه موجودات را دوست داشت . اما این آقا ماهیگیری را هم خیلی دوست داشت . گاهی وقت ها لب رودخانه پاهایش را تاب می داد ، چوبش را محکم در دستش می گرفت و دعا می کرد . دعا می کرد که هیچ کدام از ماهی ها به دامش نیفتد . او از زجر کشیدن ماهی ها بدش می آمد لذا هر روز در حین ماهی گیری می گفت : خدایا نگذار که هیچ کدام از ماهی ها اسیرم شوند . و به ماهیگری ادامه می داد ... و ماهیگیر بااین روش هم ماهی را داشت هم آرامش را .
فاحشه های متدین ، مدیر بانک های سوسیالیست ، نظامی چی های دمکرات و روزنامه نگارهای دوستدار حقیقت همه این کاره اند . هم دنبال صید هستند و هم دعا می کنند .
برگرفته از کتاب بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن اثر کورت توخولسکی
پ ن : فکر کنم در کشور ما خیلی ها اینکاره اند .
انسان زنده مانند آب رودخانه است
نه می توان محدودش کرد و نه محدودیت می پذیرد
انسان زنده باید مثل آب رودخانه باشد
جاری باشد تا بودنش را اثبات کند ...
h

